بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر ...

جمعه

به ابتکار دوست عزیزی با جمعی از همراهان به انتهای لواسان بزرگ یعنی افجه رفیتم و پس از چند ساعت راه پیمایی کوهستانی مکان زیبای دشت هویج – البته بدون هویج ! – رویت شد البته توسط دوستان چون بنده به دلیل درد زانو در قهوه خانه میانه راه بیتوته کردم !

 

و در ادامه در تالار بانک ملی ناهار را میزبان دوستان بودم .

شنبه

ادامه فیزیوتراپی .

یکشنبه

و دوباره فیزیوتراپی .

برای تحویل گرفتن کتاب راهی دفتر انتشاراتی شدم .

و برای مراسم بزرگداشت دوست عزیزی که در جوانی ناکام شد راهی مسجد شدم .

دوشنبه

و باز هم ادامه فیزیوتراپی .

و قهرمانی نواک جوکوویچ در گراند اسلم ویمبلدون .

 

و دیدار با دوست عزیزی که علیرغم میل باطنی بنده تصمبم دارد مسئولیتی در تشکلی دانشجویی به بنده تکلیف کند .

سه شنبه

روز میلاد سلطان عشق و حضور در مکان جدید موسسه برای جشن میلاد .

چهارشنبه

روز میلاد سردار ادب و وفا .

ادامه فیزیوتراپی .

و تماشای فیلم قصه پریا به همراه دوستان در سینما شکوفه .

 

پنجشنبه

قهرمانی غرور بر انگیز تیم ملی وزنه برداری جوانان در رقابت های جهانی .

 

و باز هم فیزیوتراپی .

و حضور در کلاس مهر .

و شام و اندکی شب نشینی در منزل دوستان عزیز .

جمله هفته :

هر که رفت تکه ای از ما را با خود برد ...

- آیدین آغداشلو

حرف دل هفته :

تو میروی ، قطار میر.د ، تمام ایستگاه می رود ، و من چه ساده ام که هنوز ، در انتظار قطار رفته ایستاده ام ، و به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام ...

- قیصر امین پور

 

شعر هفته :

                                                      قلب تیر خورده

 

 دیگه آغوش تو حتی پناه هق هق من نیست        دیگه تصویری از چشمات تو قلب عاشق من نیست

همون روزی که می رفتی می دونستم پریشونی    میدونستم که می دونی بدون من نمی تونی

می دونستی که تنها من می فهمم درد چشماتو     فقط من خواب می بینم قشنگی های دنیاتو

ولی رویای خوشبختی جدا کردت از این دنیا            تو هم مثل همه رفتی سوی آسایش فردا

با اون اسب سپیدی که سوارش مرد رویا بود          تو رفتی سوی شهری که فقط از دور زیبا بود

چرا پس نیمه شب وقتی میذاری سر رو بالینت        میجوشه قطره شبنم از اون چشمای غمگینت

نترس از این که برگردی نترس از سردی دستم         درسته بی وفا بودی ولی من عاشقت هستم

بیا برگرد به خاکی که پناه پرسه هامون بود              شبا چشم خیابونا به راه پرسه هامون بود

هنوزم نیمکت چوبی زیر بارون دل انگیزه                   هنوزم اشکای چشمم روی اون قلب می ریزه

یه قلب زخمی که کندی تو رو اون نیمکت چوبی         تا باشه شاهد عشقی پر از زیبایی و خوبی

دیگه این آخر قصه ست چه بی صبرانه بیدارم             تا برگردی به این خونه درا رو باز میذارم ...

- و این جدیدترین ترانه یک قلب تیر خورده بود تقدیم به ...

 

باقی بقای دوست