هفت شنبه 46
جمعه
سحرگاه به یاد دوران جاهلیت تجرد خانواده را همراه کردیم و سری به مسجد ارک زدیم . البته چون دیگر اشتیاقی برای منجات در این قلب سیاه نمانده ، فقط در لحظات آخر و به نیت دیدن دوست عزیزی رفتیم و برگشتیم .
شنبه
افطار میهمان دوستان عزیزی بودیم . الهام و امیر عزیز ! ممنون از زحماتتون !
و دیدار پرحاشیه استقلال و استیل آذین و تساوی 2 بر 2 .

یکشنبه
در این ماه مبارک مردم به مناجان گوش می دهند اما بنده برای انجام تعهدی مجبورم آخرین آثار موسیقی را رصد کنم و این بار آلبوم جدید خشایار اعتمادی با نام : باید به تو برگردم . کار بدی نبود ...

و اخراج پر سر و صدای علی کریمی از استیل آذین به بهانه تظاهر به روزه خواری !

و باز هم دیدار دندان پزشک محترمه !
و روزی پربار در موسسه ، هم جلسه ای مفید در خدمت دوستان معاونت پزوهش هم مراسم یاد بود مرحوم استاد سید محمد حسن قاضی .

و در نهایت برد 1 بر 0 پرسپولیس در برابر نفت آبادان .

دوشنبه
قسمت سوم سریال ویدئویی قلب یخی .

و آلبوم گروه دارکوب .

و کار جدید محسن یگانه : رگ خواب .

چه عباداتی !
سه شنبه
سالگرد بازگشت آزادگان پر افتخار به خاک وطن .
برنامه پر حاشیه دیروز ، امروز ، فردا با موضوع اسفندیار رحیم مشائی و با حضور رسایی و جوانفکر .

خدا به دوستان گوش شنوا عطا کند بلند بگو آمین !
چهارشنبه
دندان پزشک گرامی امروز خبر دادم کم کم کار بنده در شرف اتمام است . ان شاء ا... .
و خدا برکت دهد به باشگاه بانک ملی که زحمت مهانداری ما به گردنشان می افتد . با دوستان عزیزی شبی خوش داشتیم . قابل توجه دوستانی که همچنان دعوت ما را لبیک نگفته اند ! ![]()
و پیروزی 3 بر 0 استقلال برابر پیکان .

پنجشنبه
جلسه ای دیگر در کلاس زبان و باز هم امتحان .
و کلاس مهر با فضایی به یاد ماندنی . مبادا قامت آن سرو را خم ... .
و گرفتار شدن در راهروهای بیمارستان بانک ملی برای دریافت معرفی نامه .
و برد پر دردسر پرسپولیس برابر راه آهن با نتیجه 3 بر 2 .

و یک برنامه تاریخی دیگر در 90 با حضور علی دایی از نیمه شب تا سحر .
و در نهایت روز تولد استاد عزیزم را به خودم تبریک می گویم . ![]()
![]()
![]()
باقی بقای دوست .
جمله هفته :
عشقی که با پول توام باشد ، محکم تر خواهد بود . اما عشقی که پایه اش بر پول است ، خیلی زود از بین می رود.
هانری بیل استاندال – نویسنده فرانسوی
خزان زندگی
در خزان زندگی چون برگ در راه تو ام زیر پایت مانده ام اما هواخواه تو ام
من اگر گشتم به عالم شهره در عشق و وفا تو چونان خورشید رخشانی و من ماه تو ام
این عجب نبود که اشک چشم من خونین بود سینه زخمی از شرار داغ جانکاه تو ام
استخوانی بهر احسان پرت کن سویم که من منتظر همچون سگی در بین خرگاه تو ام
من نگویم همچو سایه در پی ات آواره ام کو فقط روز آید و من شب به همراه تو ام
ای رفیق دل تو دستی بر سر و رویم بکش تا که باور گرددم من عبد دلخواه تو ام
گرکه میخواهی تو سوی شهر شادیها روی با خودت من را ببر کاکنون سر راه تو ام

یا دوست









