هفت شنبه 63
سلام بر یاران همراه
جمعه
برای شرکت در مراسم ، به موسسه رفتیم .
شنبه
استقلال در دیدار با شهرداری تبریز به تساوی 0 بر 0 رضایت داد .
و باز هم حضور در موسسه .
و بعد از آن در هیات یا زینب سلام ا... علیها .
و بعد از آن در نزدیکی نیمه شب توسط دوستی عزیز به مراسمی خاطره انگیز دعوت شدم که به دلایل امنیتی از ذکر توضیحات بیشتر معذورم !!!
یکشنبه
به دلیل درج اشتباه نام کاربری و رمز عبور ، موفق به شرکت در آزمون اینترنتی مربوط به مسائل کاری ام نشدم .
و رو نمایی از جدیدترین شاهکار استاد فرشچیان به نام پرچمدار حق .

و فوتبال در اروپا :
بولونیا 0 – 3 آ ث میلان .

بارسلونا 5 – 0 رئال سوسیه داد .

دوشنبه
حضور در موسسه و ماندن در زیر اولین باران پاییزی تا آخر مراسم .
ور برکناری منوچهر متکی از سمت وزارت امور خارجه در حالیکه نامبرده در سفری رسمی مخمان کشور سنگال بود ! در جواب این وقت شناسی جناب رئیس جمهور فقط باید گفت : دست گلتون دردد نکنه ...

و پیروزی 1 بر 0 منچستر یونایتد در برابر آرسنال .

سه شنبه
از آنجا که در سیستم اداری ایران هرچه بهتر کار کنی کار بیشتری متحمل خواهی شد ، مقام مافوق بنده در محل کرام فرمودند به دلیل آنکه مسولیت سنگین خزانه داری در شعبه از عهده دوستان برنیامده ، بنده باید دوباره بسیار زودتر از موعد مقرر این مسولیت را متقبل شوم . چاره ای نیست .
و حضور در موسسه که حالتی خاص پیش آمد و ماحصل آن اندکی تغییر در ظاهر بنده بود !!!
چهارشنبه
و روز تاسوعا ...
انفجار تروریستی در چابهار .

حضور در موسسه و مشورتی با دوستی عزیز .
و حضور در مراسم شب عاشورا البته به دلیل خستگی به نشستن در ماشین و شنیدن صدای دوستان بسنده کردم .
پنجشنبه
و سرانجام عاشورا ...

با آنکه از نظر انرژی و توان بدنی کاملا له بودم اما به دلیل اینکه به عزیزی قول داده بودم ، به نزدش رفتم و غذای نذری را گرفتم . نغمه جان قبول درگاه حق .
جمله هفته :
کسی که برای محبت حدودی قائل می شود ، اصلا معنای آن را نفهمیده است .
الکساندر پوشکین – نویسنده و شاعر روسی
تنهایی
می کند غصه بر این سینه من سنگینی که تو آیا دل خونین مرا می بینی
داغ تنهایی و بی همنفسی کشت مرا چه مبارک باشد مرگ به این شیرینی
گویی ای مه تو خسوف ابدی بگزیدی این عجب نیست ، تو هم چوم دل من غمگینی
همه شادند ولی این دل بی مونس من باز باید تو به کنج قفسی بنشینی
حرف تقدیر چنین است که تو تا به ابد گوشه عزلت و تنهایی و غم بگزینی
هاتفی گفت گواه دل خونینت کو خود گواه است اشک به این خونینی
طلب و عشق اگر معرفت آورده ببار پشت من خم شده از بار به این سنگینی
سوخته دل اگر از تاب و تب استغنا هست توحید مرا دغدغه دیرینی
دیگر ای دل تو ز حیرت سفری کن،بگذر غرقه بحر فنا شو که خدا را بینی
فراغ از هر دو جهان نغمه وصلت سر ده تا ز ایزد شنوی نغمه به این شیرینی:
در وصلت شده پنهان به یم تنهایی گنج هرگز ندهم جز به دل مسکینی

باقی بقای دوست


































