هفت شنبه 77
به نام دوست
سلام بر یاران همراه
جمعه
امروز یکی از دوستان بزرگوار و ذاکران با اخلاص به رحمت ایزدی پیوست . خدایت رحمت کناد مجید سیب سرخی عزیز .

و برای اینکه تحلیلم منصفانه باشد ، یک بار دیگر پس از جشنواره به پردیس شکوفه رفتم و به تماشای فیلم جدایی نادر از سیمین نشستم . فیلم ساختاری فوق العاده اما مضمومنی منافقانه دارد .

ناهار هم به همراه خانواده مهمان رستوران جوان بودیم البته به خرج خودمان !
شنبه
روز آخر کاری و فشار کار فوق العاده ، خدا را شکر که به خیر گذشت .
لیگ برتر انگلستان و برتری 1 بر 0 منچستر یونایتد برابر بولتون .

یکشنبه
حضور در سینما میلاد و تماشای فیلم 3 درجه تب . به معنای کامل مزخرف بود .

و تماشای فیلم فوق العاده شاتر آیلند از برنامه سینما 1 . شاهکاری دیگر از استاد بی بدیل سینما مارتین اسکور سیزی .

دو دیدار در لیگ برتر که نتایجش به کام دوستان بود :
استقلال 2 – 0 صبا .

ملوان 2 – 1 پرسپولیس .

دوشنبه
روز اول سال 90 و امید برای داشتن سالی بهتر .
سخنرانی رهبری در حرم رضوی و ترسیم راهبردهای سال جهاد اقتصادی .
اقدام به صله رحم و رسیدن خدمت خانواده همسر محترمه در شهر جدید پرند .
سه شنبه
اتمام مطالعه کتاب ارزشمند نهضت عاشورا . حقیقتا فوق العاده بود .
و ادامه دید و بازدیدهای نوروزی .
چهارشنبه
مطالعه کتاب درآمدی بر زی طلبگی . بسیار کاربردی و مفید بود .
پنجشنبه
تماشای برنامه مستند 4 و فیلم مستند فوق العاده و جنجالی موبایل خونین .

و پایان خوش این هفته با شرف دست بوسی معلم دیروز و امروز و فردایم .
جمله هفته :
مغلوب شدن به حق ، گواراتر از پیروز شدن به باطل است .
مونتسکیو – فیلسوف سیاسی فرانسوی
مترسک ! پاره های دل من ...
باران را دوست دارم چون وقتی می خورد روی صورتت نقطه چینی می کشد از چشمانت تا خدا ...
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------
و رد پای نگاه تو در آسمان سکوتم حضور آبی رویا بود
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
غنچه ها را دوست دارم وقتی بر انگشتانت بوسه می زنند
و نسیم را وقتی گیسوانت را شانه می زند
اکنون
پلک بگشا و ببین ببین این تمنای وحشی را در عمق نگاهم
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
آه ای دختر باران و شقایق لبخندت ، غنچه ای گشوده را می ماند در سپیده دمان
و من ، من مترسک تنهایی بودم که چشمانم در سبد سیبت زندانی شد
و زبانم در دلم !
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
باقی بقای دوست