هفت شنبه 62
سلام بر دوستان عزیز
جمعه
تماشای قسمت 10 مجموعه قهوه تلخ .

برد 3 بر 2 استقلال برابر پاس همدان .

شنبه
به دلیل حجم کار وحشتناک پس از 3 روز تعطیلی ، ساعت 6 صبح در محل کار حاضر بودم تا به کارهای عقب افتاده برسم اما به دلیل خلف وعده دوستان 45 دقیقه در سرما و تاریکی پشت درب مانده و بسی لذت بردیم .
یک شاهکار دیگر از پرسپولیس : باخت 3 بر 0 به پیکان .

و فوتبال اروپا :
چلسی 0 – 0 اورتون .

اوساسونا 0 – 3 بارسلونا .

و یک جشن کوچک با چند دوست عزیز در کافه سایه روشن برای گرامیداشت پنجمین سالگرد ازدواج .

یکشنبه
به دلیل خستگی بیش از حد و بی خوابی شب گذشته ، پس از ساعت کار فقط و تنها فقط به استراحت مشغول بودیم .
دوشنبه
درگذشت شمس آل احمد .

آلبوم جدید علیرضا افتخاری با نام شب کوچه ها .

و دختر خاله محترمه بانو در شادی دریافت نوزادی سالم از خداوند سر به آسمان سایید .
و دستبوسی والده مکرمه در دیداری کوتاه .
سه شنبه
فرا رسیدن ماه خون و سیب و عشق و درد .
برای تطبیق برخی واحدهای درسی مجبور به مراجعه به بخش اداری دانشگاه شدم .
و برای جلسه ولایت فقیه عازم شدم که با تعطیلی جلسه مواجه شدم . حتما در خاطرم می ماند در جلسه بعد لطف دوستان در احترام گذاشتن به اعضای جلسه و اطلاع ندادن تعطیلی آن را جبران کنم .
و آغاز اقامه عزا البته به شیوه ای کاملا منحصر به فرد در موسسه .
و لیگ قهرمانان اروپا : منچستر یونایتد 1 – 1 والنسیا .

چهارشنبه
و ادامه حضور در مراسم موسسه .
پنجشنبه
تکمیل نتایج درخشان پرسپولیس با باخت 1 بر 0 به تراکتور سازی تبریز .

شروع سری جدید برنامه دیروز ، امروز ، فردا البته بسیار کم مایه تر از سری گذشته .
و ادامه برنامه راز .
و شرف میزبانی از پدر و خواهر گرامی همسر محترمه .
جمله هفته :
چه لذت بخش است غیر ممکن ها را انجام دادن ...
والت دیزنی – مشهورترین کارتونیست تاریخ سینما
پرسه در آسمان تنهایی
جام بلورین آرزوهای فصل شباب ، چه آسان می شکند
به راستی کدامین کوه تاب تحمل تنهایی مرا دارد؟
منی که از رهگذار فجایع زندگی
چونان پلنگی زخم خورده
در پی انتقام
فلق را به شفق پیوند می زنم
و به راستی در آسمان خیال کدام قاصدک می گنجید که من روزی
تماشای خورشید را نیز از سواران تاریکی تمنا کنم ؟
پس ببار
ببار ای آبی زلال آسمان
که عجیب محتاج تولد دوباره ام
آخر کسی به تعزیت من گلی نچید
آه که تاوان دل بستن و دل نکندن چقدر سخت است شقایق
و آن چنان سنگسن
که استخوان های کمر همتم را نیز
خرد کرده است
دیگر امید نیز در کویر خیالم سرابی بیش نیست
دیگر انتظار نیز
در شب سرگشتگی قلبم تلالویی ندارد
شاید
و تنها شاید مرگ با عذاب ابدی خود
قطره ای از اقیانوس غم مرا تبخیر کند
که من
در میان جنگل تاریک نامردمان
بسیار تنها مانده ام
پس ای شمشیرها مرا دریابید ...

باقی بقای دوست