هفت شنبه 58
جمعه
پرسپولیس در برابر نفت به برتری 3 بر 1 رسید .

و در آخر شب به لطف الهی عازم سفر به بارگاه عرشی حضرت شمس الشموس شدیم .
شنبه
به مدد حضرت حق به سلامت به مشهد رسیدیم .

در لیگ برتر منچستر یونایتد 2 بر 1 ولوور همپتون را شکست داد .

در ایتالیا نیز اینتر و برشا به تساوی 1 بر 1 رسیدند.

و مطالعه کتاب نه ده را به پایان رساندم .

یکشنبه
روز شهادت حضرت جواد الائمه که به فرمایش پدر بزرگوارشان مولودی با برکت تر از ایشان در اسلام متولد نشده است .

فرصت موسع بود برای مطالعه سه کتاب :
تجلی حقیقت ، نجات بشریت .

سقای آب و ادب .
آئین زندگی .
و ناهار در معیت والدین مکرم به شاندیز رفتیم .

و فوتبال اروپا :
رئال مادرید 2 – 0 اتلتیکو مادرید .

لیورپول 2 – 0 چلسی .

لاتزیو 0 – 2 رم .

دوشنبه
سالروز آسمانی ترین ازدواج تاریخ .
و آغاز غیر رسمی رقابتهای گوانگ ژو با پیروزی 4 بر 1 ایران برابر ترکمنستان .

و گشتی یک روزه داشتیم در شهر تاریخی نیشابور :
شهر باستانی شادیاخ .

آرامگاه عطار .

آرامگاه خیام .

مقبره کمال الملک .

و از همه مهمتر قدمگاه حضرت رضا علیه السلام .

سه شنبه
در ادامه خرید سوغات برای دوستان ناهار را در اولین شعبه رستوران بین المللی ماری براون در ایران صرف کردیم .
در دیداری دوستانه تیم فوتسال ایران برابر روسیه به تساوی 3 بر 3 رضایت داد .

و شام دعاگوی دوستان بودیم در رستوران پسران کریم !

چهارشنبه
مطالعه کتاب ارجمند بازشناسی دو مکتب اثر گرانسنگ علامه عسکری رحمه ا... .

و دومین پیروزی تیم امید ایران با نتیجه 1 بر 0 برابر بحرین .

و تیم فوتسال ایران در دومین دیدار دوستانه برابر روسیه به برتری 5 بر 3 رسید .

و دربی مهم بریتانیا بین منچستر سیتی و منچستر یونایتد به تساوی 0 بر 0 انجامید .

و بازگشتی ناگزیر به تهران و وداع با میزبان کریم خویش .
پنجشنبه
رسیدن به دیار ناپایدار تهران .
حضور در کلاس مشترک موسسه .
شکست 1 بر 0 پرسپولیس در خانه مس کرمان .

و تماشای قسمت های 19 و 20 و 21 سریال قهوه تلخ .

جمله هفته :
شخص باید سزاوار ستایش باشد ، ولی از آن بگریزد .
فرانسوا فنلون – نویسنده فرانسوی
خزان دل
بر دلم داغ جگر سوز نهانی داد و رفت مرغک پربسته ای را آشیانی داد و رفت
آنکه از روز ازل با یاد رویش زنده ام قلب پراندوه من را تازه جانی داد و رفت
از نفوس قدسی او دل بهاری می نمود با فراقش بر دل خسته خزانی داد و رفت
گفتمش از دوریت پیری به چنگم می کشد خنده زد گرعاشقی باید جوانی داد و رفت
من بخود لرزیدم از خونی که در دل میچکید بر دل خونین ز آلاله نشانی داد و رفت
در حریم دل شقایقها چه بی صاحب شدند باغ دل در دست مسکین باغبانی داد و رفت
بند دل از شدت بار غمش بگسسته بود بر دل بگسسته محکم ریسمانی داد و رفت
پاکشیدم از قیود دام منحوس زمین تا به این دل وعده های آسمانی داد و رفت
من غمین بودم ولی او خنده میزد بر رخم بهر پیوستن به یارش میهمانی داد و رفت

باقی بقای دوست