هفت شنبه 51
سلام بر دوستان عزیز
جمعه
از نیمه شب تا سحر همراه با امیر و الهام عزیز در پارک خاطره انگیز جمشیدیه بودیم .

و نیز مطالعه کتاب ارزشمند و عمیق نظارت بر قدرت در فقه سیاسی را به پایان رساندم .

و حضور در مراسم ختم حاجیه خانم هاشمی .
و پذیرایی از خانم و آقای مهندس و تماشای مجموعه اول از سریال قهوه تلخ شمال قسمت اول تا سوم .

و پیروزی 3 بر 2 استقلال برابر سایپا .

شنبه
امروز روز بزرگداشت استاد شهریار بود . سراینده شعر آسمانی همای رحمت .

و جلسه پایانی در خدمت دندانپزشک محترم . به خیر گذشت ...
و مطالعه کتاب کالبد شکافی فرهنگی فتنه 88 .
و تماشای دوباره صحبتهای سردار سعید قاسمی در برنامه خدا بیامرز دیروز امروز فردا .

و توقف پرسپولیس با نتیجه 1 بر 1 در برابر شهرداری تبریز .

و نیز تساوی 1 بر 1 میلان و کاتانیا .

یکشنبه
امروز سالگرد فوت دوست عزیز و اهل دلم و شاعر بسیجی ابوالفضل سپهر بود .

و دو دیدار حساس در اروپا :
منچستر یونایتد با هت تریک برباتف لیورپول را 3 بر 2 شکست داد .

بارسلونا نیز 2 بر 1 از سد اتلتیکو مادرید گذشت .

دوشنبه
حضور در مراسم هفتمین روز فوت حاج خانم .
سه شنبه
روز گفت و گوی تمدن ها !!!
مراسم افتتاحیه کرسی های آزاد اندیشی و نقد ولایت فقیه .
و زیارت جامعه در موسسه .
و حضور در تماشاخانه ایرانشهر در کنار دوستان برای دیدن نمایش رویای هالیوود .

و برد 3 بر 0 رئال مادرید برابر اسپانیول .

چهارشنبه
آغاز هفته دفاع مقدس و یاد آوری بدهی جبران نشدنی به پیشکسوتان خون و شهادت که گذاشتیم در پیچ و خم زندگی روزمره به دست فراموشی سپرده شوند . تاوان این خون تا قیامت ماند بر ما ...

و شنیدن شاهکار جدید استاد حسین علیزاده : نوای نور

و دیدن قسمت هفتم سریال قلب یخی .

و انفجار در مهاباد .
و باز هم تساوی 1 بر 1 میلان این بار برابر لاتزیو .

پنجشنبه
جلسه آخر کلاس زبان و آماده شدن برای امتحان هفته آینده .
و حضور در کلاس مهر که بی حضور استاد عزیزم چندان با دلم مهربان نبود .
و خواندن کتاب بی نظیر هر قاصدک یک پیامبر است از خانم عرفان نظر آهاری .

و سخنرانی رئیس جمهور ایران در اجلاس سالیانه سازمان ملل متحد .
جمله هفته :
وقتی خاشاکی به چشمتان می رود آن را بیرون می آورید اما وقتی به عادتی بد دچار شدید ، می گوئید : بعدا آن را ترک می کنم .
هوراس شاعر روم باستان
خرابات مغان
در خرابات مغان دوش دو چشمت دیدم زان سپس دل ز همه کون و مکان ببریدم
رفتم از حلقه وحدت به سراپرده شرک آن زمانی که لب ساغر تو بوسیدم
دل ز مهرت نکنم تا که مرا جانی هست من که چون ابر به پیش رخ تو باریدم
کان چنان روی نمودی به در کاخ و سرا که من از عاقبت پادشهان ترسیدم
گل من روی متاب از دل دیوانه من من که در روضه فردوس تو را بوئیدم
وصل تو خواب و خیالست مرا ، مردم تا سر به خاک و گل زیر قدمت سائیدم
تا نگاهی ز سر مهر به سویم کردی همچو پیچک به ستون حرمت پیچیدم
گر بگویند که کافر شده ام باکی نیست در خرابات مغان نور خدا را دیدم
روز آخر که برفتی ز در میکده تو بهر احوال دل سوخته ام نالیدم

باقی بقای دوست